اتفاق
با یک رباعی سال جدید را شروع میکنم :
رفتی و بدون من تو تاق افتادی
در کنج غم انگیز اتاق افتادی
من خوبترین حادثه را رد کردم
چون برای من تو اتفاق افتادی
شعر و خاطره و عكسهاي رويايي
با یک رباعی سال جدید را شروع میکنم :
رفتی و بدون من تو تاق افتادی
در کنج غم انگیز اتاق افتادی
من خوبترین حادثه را رد کردم
چون برای من تو اتفاق افتادی

آري ،آري
زندگي زيباست؛
زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست؛
گر بيفروزيش ، رقص شعله هايش درهركران پيداست
ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست ...(سياوش كسرايي)

تصاوير مجلس بزرگداشت خانم سيمين بهبهاني


براي شنيدن صداي شاعر به پنچره پايين برويد:
-همیشه همینطور است
خزان به لطف تو، چشم و چراغ تقويم است كه ديدن تو در اين فصل اتفاق افتاد
پس از تو جفت سرشتي و سرنوشتي من! غريبواره ي تو، تا هميشه تاق افتاد
تو فصل مشترك عشق و شعر من بودي كه با جدايي تو بينشان طلاق افتاد
هواي تازه تو بودي نفس تو و بي تو دوباره بر سرم، آوار اختناق افتاد
به باور دل ناباورم نميگنجد ...! هنوز هم كه مرا با تو اين فراق افتاد
(استاد مرحوم حسين منزوي)




بي تو غزل رنگ نبودن گرفت شعرزمين خورد و زمين گير شد
چشم من و چشم عسل ريزتو آينه در آينه تكثير شد.....
بي تو نفس كشيدنم را ببخش مرگ من از دوري تو ديرشد
تو رفتي و پشت سرت خيس شد "سفربه خير" با گريه تحريرشد


روزي كه مرا به غم سپردي ديدم چه دسته گلي به آب دادي ساقي!!
(حميدپورزاهد)
نقطه نظراستاد بهمني درحوزه غزلسرايي
![]()
محمدعلي بهمني گفت: براي غزل دلواپسي ندارم؛ زيرا اين قالب تمامشدني نيست و بايدها و نبايدهاي روزگار خود را در خود ميگيرد.
اين شاعر غزلسرا، همچنين درباره تاثير نيما در غزل معاصر، تاثيرگذاران غزل امروز، غزل پستمدرن و... سخن گفت. به باور وي، غزل بعد از نيما نميتوانسته از او تاثير نگرفته باشد و كسي كه امروز در حيطهي غزل كار ميكند، ظرف غزلش را از رودخانه نيما پر كرده و تشنگي را از اين رود برطرف ميكند. خود من هم كه بارها گفتهام در جسمم همه غزل و روحم همه نيمايي است. شايد بتوان گفت خودم اولين بار نام غزل نيمايي را بهكار بردم و فراتر از اين هم معتقدم ساليان سال غزل بعد از نيما از اين شاعر متاثر است و حتا در حوزههاي هنري نيز نوع نگاه، زاويه ديد و انديشه او حضور دارد.
بهمني دربارهي شاعران تاثيرگذار در عرصهي غزل معاصر نيز توضيح داد: بعد از نيما كساني بايست ميبودند كه حرفهاي او را دربارهي شعر و ذات آن در شكلهاي پسند خود ظاهر كنند. به باور من، هـ. ا. سايه (هوشنگ ابتهاج) پلي بين غزل ديروز و امروز ميگذارد كه خود از اين پل نميتواند عبور كند و در شعر او اين عبور از پل را نميبينيم؛ اما استواري اين پل از سايه است. ولي اولين كسي كه بعد از او از اين پل عبور ميكند، منوچهر نيستاني است كه عبور فاتحانهاي از اين پل دارد و ترسها را ميريزد و اين فكر را گسترش ميدهد كه لااقل ميتوان از اين پل عبور كرد.
شاعر "گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود" با ياد كردن از حسين منزوي بهعنوان شاعري كه بعد از نيستاني از اين پل عبور كرد، متذكر شد: منزوي جزو اولين كساني بود كه نه تنها از اين پل عبور كرد، بلكه روي اين پل رقص و سماع خاص خود را به نمايش گذاشت و اين منظره كافي است كه ديگران جذب عبور از اين پل شوند. خيليها نتوانستند به عبور از اين پل برسند و خيليها هم رفتند. نبايد خود را به اين جمع اضافه كنم، اما شوقم هميشه عبور از اين پل بوده است.
سرآينده "شاعر شنيدني است" با اشاره به كساني كه در عرصه غزل تلاشي كردند و نامي از آنان باقي نماند، معتقد است: تلاش اين عده قابل اهميت است و اگر نتوانستند به مقصد برسند، مقوله ديگري است كه زمانه قضاوت خواهد كرد.

چشم من از چشم تو درخواب شد چشم تودرچشم دلم قاب شد
اسم تورا بردم و بي اختيار دهان من خيس و پرازآب شد!
مطابق منطق معمول عشق: عاشق دلريخته ناياب شد!
عاشق دلريخته ات تاابد: درهيجان،درتب و در تاب شد
سهم پلنگ دل من،ماه من! پنجه زدن بررخ مهتاب شد
گرچه دل شاعر توآب رفت! حاصل آن بك غزل ناب شد!
(حمیدرضا محمدی)

یک عکس به مناسبت این تولد:
%2520300dpi.jpg)
وهرآنكس كه غزلهاي مرانورنديد،چشمش كور
برسرسفرهء هرشبزده،يك لقمه غزل كافي نيست
من به حلق همهء شبزده ها،نورچكاندم با زور
(حمیدرضا محمدی)

به نرمی برف می بارد
به روی من
به روی تو
به روی هر سیاه غم گرفته
به روی کودکان و خنده های بی ریاشان
و دستانی که در بارش سهیمند و ظریفند!
به نرمی برف می بارد
به نرمی برف می بارد
(شاعر اثر:یوسف فرجی)
ببين براي تو اي ميوه گس نارس! چقدر دل نگرانم چقدردلواپس !!!


در روزهاي آغازين شروع به كار اين وبلاگ،جادارد يادي كنيم از پرچمداروآبروي غزل معاصر ايران"مرحوم استاد حسين منزوي" با غزلي به نام : "گل شيپوري"
| گل شيپوري |
|
حسين منزوي
|
خيال خام پلنگ من به سوي ماه جهيدن بود ...و ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بود پلنگ من -- دل مغرورم -- پريد و پنجه به خالي زد كه عشق -- ماه بلند من -- وراي دست رسيدن بود O گل شكفته! خداحافظ، اگرچه لحظهِ ديدارت شروع وسوسهاي در من به نام ديدن و چيدن بود من و تو آن دو خطيم آري، موازيانِ به ناچاري كه هر دو باورمان ز آغاز، به يكدگر نرسيدن بود اگرچه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد، اما بهار در گل شيپوري مدام گرم دميدن بود شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام من فريبكار دغلپيشه بهانهاش نشنيدن بود O چه سرنوشت غمانگيزي كه كرم كوچك ابريشم تمام عمر قفس ميبافت ولي به فكر پريدن بود |
((اعلام تولد وبلاگ شخصي ))

باسلام خدمت مخاطبان وخوانندگان محترم وبلاگ ني ناله،مديريت اين سايت اعلام ميكند كه با اشعاروترانه ها و عكسها و آهنگهاي ناب و بيادماندني لحظاتي را مهمان شما هنردوستان گرامي خواهدبود. ضمنا تولد اين سايت را به همسر خوب و فداكارم عاطفه جانم تبريك ميگويم.
مديريت سايت
حميدرضامحمدي
زندگينامه هنري مديريت سايت:
حميدرضامحمدي متولد ۱۳۵۷ در تهران داراي مدرك كارشناسي ارشد مهندسي مكانيك كه چندسالي است در حوزه شعروترانه فعاليت ميكند كه به تناسب مطالب اين وبلاگ اشعاري از ايشان در سايت گذارده خواهدشد.